![]() |
![]() |
|
| اتراق هنر خدازیر انگشتان من و شما از انتزاع موٍٍسیقی ست تا انجماد معماری |
|
شاید....دانشجوی متعهد....
..................... انتظار من از شما که دیگه بلاخره بیشتر از این حرفاس....دانشجوی ارشد (ابروهای استاد چند سانتی بالا افتاده)شما باید واگرا فک کنین....رهااااا.....تعجب میکنم،شما دیگه نباید درگیر عملکرد باشین.....مخالفت بچه ها....بحث...پج پج ...."همیشه مثال منو یادتون باشه :طبقه آمار در کودکستان های آمریکا، بر روی کودکانی که مشکل کنترل ادرار داشتن اونهایی که از ظاهری آراسته برخوردار بودن کمتر مورد شماتت قرار میگرفتن نسبت به اوندسته از بچه هایی که ظاهری معمولو ......... .....بچه ها فردا راس 8 سر کلاس باشینا، میگن استاد خیلی حساسه،چهارشنبه، سوزه سرما، خوابو بیدار، انتظار، انتظار.....سلام..صبحتون بخیر...سلام...خدا را شاکرم که باز مجالی به بنده عنایت..... ......................... تفکر هنر برای هنر که تحت عنوان هنر غیر متعهد یا "پارناس "ازش نام برده میشه معتقده که هنر و هنرمند باید آزادو رها باشه.....ینی هیچ قید و شرطی واسه اثری که خلق میشه در مقابل مخاطب نداره....حالا معنای لغوی پارناس :تفکری درمقابله با رمانتیسم ،یعنی آنان که بدون توجه به موضوع ،محتوی و هدف تنها به جنبه زیبایی اثر اهمیت می دهند.....تعهد در هنر در فرهنگ شرق بسی والا به این موضو نگا کرده....متفکران اسلامی تئوری ها رو در باب این هنر تماما رد کردن.....اسلام چنین هنری رو حراااام اعلام میکنه...چرا که وقتی برداشتای متفاوت از یه اثر هنری بشه و مخاطب رو توی یه نفهمی یا چند فهمی رها کنه....دیگه این رسالته هنر رو و کلا چهارچوبشو در هم شکسته.....واگرا نگریستن تفکری بود که غرب ما رو به اون آلوده کرد.... پنج شنبه، سکوت...سرمای کلاس، گرمای حضور استاد... در روزگار جدید نه جامعه آن جامعه هم گرا و هم اندیش نه معماری آن صناعت متعین و پاینده ،و نه استاد آن استاد جامع شرایط و داننده و نه شاگرد آن شاگرد مطیع و پذیرنده................ |
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
عمارت ملک نماد بافت سنتی بوشهر است عمارت ملک نماد و آیینه تمام نمایی از بافت سنتی و منحصر به فرد بوشهر به شمار می رود که به دلیل بی توجهی در قبل و بعد از انقلاب هم اکنون در حال از بین رفتن است.
جالبه.... وقتی بعد رها شدن از کنکور عملی همه تو تب و تابه جویا شدن از نحوی برخورد با موضوع بودیم، یکی از دوستان خبر داد که بببببله ....مثه اینکه یکی ازکلیدای اساسی که هر کسی بش اشاره میکرد حداقل ۸۰٪میگرف"همین عمارت ملک بوده...... البته نمیدونم با کنار ساحل بودنش چه جوری باید ادغام میشد،شاید با سبک کردن سقف که خیلیا هم این کارو کردن،میشد جوابگو باشه، اما...واقعا به قوله اساتید اسکیس آنه عمارت نظر شدنو داره.......... قابله توجه همه کسایی که دارن واسه تئوری میخونن،خوووووب کتابای طراحی ابنیه سنتی و کلا کتابای تاریخ ایرانو و طراحی اقلیمی ها رو بخونن و سیو کنن....
|
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
اینم از نسخه پیشنهادی منابع ارشد معماری به روایت آقای سید سهیل موسوی رتبه ۴کنکور ۱۳۹۱ :
تاریخ: آشنایی با معماری جهان(ابراهیم زارعی) فضا زمان معماری (گیدیون) از زمان و معماری(مزینی) معماری مدرن از ۱۹۰۰(کرتیس) معماری معاصر غرب (قبادیانی) سبک شناسی معماری ایران (پیر نیا) ................ ادامه مطلب |
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
بلاخره کنکور کارشناسی ارشد معماری ۱۳۹۱ هم گذشت: موضوع:عمارت نظر به خلیج فارس به سفارش دوستان گفتم از تجربیات سه ماه شبو روز خط کشیدن واستون بگم"البته قبله اینکه جوابا بیاد،که کسی فک نکنه خدایی نکرده این کوله باره تجاربم که خدمتتون پیشکش میکنم از بغضه پشته کنکوری شدن یا شعف قبول شدنه.... خلاصه بشنو از من چون حکایت میکنم: بعد پشته سر گذاشتن کنکور تئوری که تا دیروز میگفتی :"ینی این روزا بگذره ها ،راحت میشم" اما نه جانم...تازه بی خوابیات شروع میشه...باید بگردی دنباله یه کلاسه خوب واسه کنکوره بعدی....تازه...این در حالی اتفاق میوفته که تو نمیدونی اصن مجاز میشی یا نه!!!!اگه مثه امسال منابعم تا حدودی تغییر کرده باشه ،که دیگه چه بدتر.. اما من پیشنهاد مینکم اگه میخوای واقعا یه جای خوب قبول بشی از همون تابستون که داری واسه تئوری میخونی ، روزی یه شیتو ببند...اونموقس که اگه حتی رتبتت بالای هزارم باشه ،قبولیت صد در صده... خوب بخون...تکرار و تکرار...حداقل سه دور کتابارو دوره کن...جزوه حتما بردار که دوره سوم فقط جزوتو بخونی چون دیگه فرصت نمیشه کتابو مرور کنی..اگه میدونی دستت ضعیفه خودتو گول نزن،از همون مهر برو کلاس،که وقتی نزدیک کنکور میشه از دیدن یه کار خوب تضعیف روحیه نشی...بچه هایی رو میبینی که رتبه های دو رقمی ،حتی تک رقمین..اما دانشگاهای خوبی نمیخونن...ازاونورم کسایی رو میبینی که فقط نوعه خط کشیدنشون اونارو از پشت کنکوری شدن نجات داده...سالن مطالعه ای برو که بتونی از مجالات و نشریات معماری تو تایمه استراحتت استفاده کنی ،این تجربه یکی از ایده پردازای خوبه ورکشاپمون بود.... بهمن به بعد فقط و فقط شیت ببند...ببین دیگه واسه تقویته پرسپکتیو و خطو اینا وقت نیست...باید تا قبله بهمن این مشکلاتو حل کرده باشی، دیگه الان فقط باید رو ایده پردازیو ارائت وقت بذاری...اگه تا روزه کنکور حداقل ۶۰"۷۰ تا شیت نبسته باشی ،یکم بترس...چون واقعا نمیتونی تو ۴ساعت کارتو جم کنی"غیر از اینکه رتبتت اونقد خوب شده باشه با اختلاف تراز زیاد که خیالت راحت باشه ،از اینکه بلاخره یه جا قبولم.... خلاصه اینکه یک ساااااااااااااااااااااال درگیری...درگیره لذته معماری...اما این مژده رو بت میدم که روز به روز علاقت به دنیای معماری بیشتر و بیشتر میشه...که بعضن با خودت میگی: " معمارمو هر چه آرزو دارم"دربند کنکورهای دستو پاگیر است....معمارم از روزی که می آیم"معمارم تا روزی که میمیرم......
|
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
الکساندرا تومبازیس.......
معمار و پروفسور یونانی ...سخنرانی که او را با نام یک پدر بزرگ میشناسند......
در پایان سخنرانی هاشون این متن را همیشه میخوانند:
به نوه هایم:
برایتان آرزو میکنم روزی بتوانید آنچه ونسان ونگوگ در سوم مارچ ۱۸۷۸به برادرش تئو گفت را بگویید"باید خوب باشد که کسی بمیرد، در حالی که میداند کارهایی واقعا کرده و اینکه بداند در نتیجه،لااقل باخاطره دست کم چند تا از آنها زندگی خواهد کرد"و اینکه نمونه هایی از کارهای خوب برای آنها که بعدها می آینداز خود برجای گذاشته است.یک کار خوب ممکن است تا ابد باقی نماند"اما ذهنیتی که با آن منتقل شده همیشگیست.آن کار مطمئنا برای مدت طولانی باقی خواهد ماند"و کسی که بعد ها می آید راهی ندارد جز آنکه قدم در راه چنین پیشکسوتانی بگذارد و نمونه های آنها را تقلید کند.
میدانم که میتوانید خود راه بروید اما گرمای دستانشان را تجربه کنید............................................
(بروشور تبلیغاتی همایش بوم شناسی ) |
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
همه بچه هایی که معماری اسلامی محقق پاس کردن "
میدونن که نمره هاشون حاصله عرقه جبینه استرسه شبه امتحان وکد یمینشون واسه پیدا کردن مختصرترین خلاصه کلاس بوده...
خلاصه اینکه کتابایی که بعد دیدن حتی عکسشونم همه میگن:آی ....یادش بخیر...
حس وحدت یکی از چند تا منبع امتحانی بود که کتابش گیر نمیومدو از خود استاد گرفتیمو کپی کردیم"
کتابی که واسه پیدا کردنش برا اولین بار تجربه تماس گرفتن
باانتشاراتیو داشتم(فک میکنم نشر خاک بود).
........تا چند روز پیش تو کتابفروشی دیدمش..جالبه!همون
کتابه قبلیه، که حالاموسسه علم معمار دوباره چاپ کرده..
اما به جای این کادر طلایی مسخره که تازه توجه همه رو
![]() جلب میکنه وهزاران سوالو افسوس به جا میذاره... یادمه
نوشته بود درآمدی برسنت تصوف در معماری ایران..داخلشم
باز روی همین جمله چسب زده بودن..مثه اینکه چاپ شده
بعد تصرفای لازمه لحاظ شده...
ینی رو چند تا کتاب نشستن چسب زدن!!!!!!!!
|
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
تو سايت كتابخونه بودم با صد ساعت اكانت مفتي ....روز قبلش كلي برنامه ريزي كرده بودم كه چيارو پيدا كنم ،چي دانلود كنم، كجاها سر بزنم... داشتم تو گوگل يه كلمه اي رو تايپ ميكردم كه ديدم اشتباه نوشتمو يه صفحه اي باز شد كه يه سري اخبار بود..انگار آشنا ميومد.. سمينارا و نشستاي بچه هاي دانشگا تهران، كلا فعاليتاي سال نود دانشگا تهران بود"كلي غمباد گرفته بودم از اين همه تفاوت،سريع صفحه رو بستم كه زياد روحيم نگيره و امروزو حسابي پرو پيمون بگذرونم... رفتم واسه يه دوره ديگه..اما بازم اوني كه من ميخوام نيس ..اينبار يه تيتره جنجالي ...البته بيشتر از عكسش خوشم اومد..گفتم بزار بازش كنم.....اووو ..ببين چي ساختن.....يني اين چيه!خدايا اونا كجان ما كجاييم..اصن چي هست؟! خلاصه تا اومدم بيام آخر صفحه كلي عكسو رد كردمو يه تيتر ناراحت كننده و يه متنه كوتاه ..موضو داش جالب ميشد، ادامه مطلبو زدمو..(عاشقه متناييم كه يكي داره كارشو توجيه ميكنه و جلو منتقداي غولي از خودش دفا ميكنه!)خلاصه تا آخرش رفتمو ديدم اي بابا مطلب واسه دو سال پيشه! خيلي ناراحت شدم و واسه خودم متاسف تو فكر اين بودم كه مقصر دانشگاهه يا دانشجو كه موضوعي به اين مهميو مانبايد در جريانش باشيم يا حداقل از نتيجش با خبر باشيم!كه يه چيزايي يادم اومد..استاد واسه انتخاب موضوعه پروزه انسان طبيعت ازش مثال زد.. آره..اينكه: -شكل كليش از پل خواجو الهام گرفته بودو.. -كمترين بازديد كننده رو داشته و.. -ميگفتن كم كاري تا حدي بوده كه نمايشگاه صنايع دستي به نظر ميومده" بله!من اونموقه كجا بودم..اين همه انگيزه و انرژي واقعاجاي ..! كليده موسو كه ميچرخوندم و ميومدم پايين تو حسرت يه كلاسي كه شكله كلاساي دانشگاهي رو داشته باشه بودم ..همينطور كه ميخوندم يه باره حسرت ديگه ام به دلم موند.. -شانگهاي فرصتي كه سوخت" -شركت ايراني براي دريافت سايت دير اقدام كرد" -سايت ايران به كشور اسرائيل واگذار شد" --پنج ميليون دلار بودجه اختصاصي ايران،عربستان 85،امارات60ميليون دلار.. -هيچ ناظر متخصصي از سوي ايران براي نظارت بر عملكرد چيني ها اعزام نشد" -پروزه با طرح تطبيق چنداني ندارد" -در شانگهاي هستيم اما توجه چشمگيري نمي بينيم" -هيچگونه برنامه ريزي هدفمندو نشاني از صنعت توريسم نيست" -هيچ چيز معرف تمدن ايران نيست" -چاي و بستني و شير برنج را اعتبار ايران يافتيم" -فروشندگان چيني در لباس محلي ايراني با تعجب بازديدكنندگان روبرو شدند" -و.... -عدم موفقيت ،كم كاري ،ضعف مديريتي در سيستم برنامه ريزي و اجرايي ايران" -.مسیر طی نشده ای که هیچگاه معماران نسل سوم این کشور کوتاهی نسل گذشته خود را نخواهد بخشید" -اينايه تعداد محدودي از نظراي توريستاي ناظر غرفه ايران تو مراسم اكسپو 2012شانگهاي چين بود "
واقعا:تا كي به گذشته خود افتخار كنيم؟؟؟؟؟ اميدوارم تا سه ساله ديگه واسه اكسپو2015ميلان دير نشده باشه..
|
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
"هنري" رو به" معماري" گفت: -گر نباشم تو كجا معماري؟ اندكي بعد شنيد از جايي... -اين همه شعر و غزل پاره تا به كي پيشه كني چاره؟ گذشت آن روزهايت تا به امروز... بشين يك لحظه اي با خود به حضور ... بتابان بر خودت نوري دگر را بگير از عرصه اي ديگر محل را... اصول و توده و ابعاد و اوراق، نباشد عرصه آمال و احساس... از اين ميدان برو جايي دگر را، بگير از آنكه مي خواهد هنر را ....
*شايد از سال 1908كه مقاله آدولف لوس به اسمه تزيينات و جنايت چاپ شد اين جدال به پا شد"كسي كه اصول معماريو به عنوان هنر رد ميكنه و هنر و واسه مقبره ميدونه و بناهاي يادبود. اين جمله معرفشم كه "معماري زماني امكان پذير است كه در خدمت مقصودي معين باشد"و اون بحثاي عملكرد گرايي و... وقتي لوس اين حرفو زد حضور هنرو تو معماري يكم لرزوند.. حالا واقعا به قول لوس "هنر رفعه نياز رامترتب نيست"؟ يا نه! بيايم نظر هولاينو در نظر بگيريم"بر معماري نبايد هيچ مقصودو منظوري متصور شد" ميشه گف اين اغتشاش بصري كه اين روزا زياد ديده ميشه ناشي از همين صحنه هنر پردازيه و زياد شدن همين هنرمنداي پر احساسو.....؟ يا اينكه به خاطره خلا هنرو ،حضوره مهندساي بي احساس؟
|
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
باتقديمه يه جمله خيلي زيبا از "گلن مورگات" تاخيرمو عذرخواهي مي كنم"
-گلن مورگات -معمار استراليايي،متولد لندن -برنده جايزه پريتزكر2002 -محيط گرا و طرفدار محيط زيست
زندگي به حداكثر رساندن همه چيز نيست، بلكه پس دان چيز هايست مانند:فضا ....روشنايي....آرامش .....شادابي....صفا... |
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
پیش از کافکا انسان در برابر هیولایی می جنگیدکه هیولای درون او بود.یعنی آنچه که زندگی درونی، گذشته، کودکی و پیچیدگی های زندگی او را تعیین می کرد. در آثار کافکا هیولا برای نخستین بار از بیرون می آیدو زندگی انسان را نیروهای بیرون از خودش تعیین می کنند، برادری که تا پیش از کافکا یک ارزش مطلوب و مطلق تلقی می شداز دید کافکا به عنوان تجاوز به حریم انزوا و خلوت آدمی تلقی شد.کافکا واژه برادری را وارونه میکندو آن چیزی نفرت آور،وحشتناک و تهدید کننده می شود.کافکا یکی از پذیرفته ترین تصورات جامعه را در ذهن مردم وارونه میکند.(کتاب کلاه کلمنتیس از میلان کوندرا،ترجمه احمد میر اعلایی) حرکت از مسیری به عرض 2.5 متر...شلوغ .....چهره در چهره.... دکان هایی تعمق انگیز...هیچ دیواره ای پیدا نیست ...تماما از اجناس آویخته شده پوشیده اند..اجناسی که تنوعشان چشم را به حرکت وامی دارد... چشم با محیط خو می گیرد، آرام آرام تو را به کشف وا می دارد... به هر طرف که رو کنی تمام مایحتاجت را درمی یابی... اما طرح" گریز از فاجعه "و سرباز کردن فاجعه ای دیگر! طرحه احیا و مرمت بافت های تاریخی .. کهنه ها میمیرند و نوها نمی توانند متولد شوند... حرکت در فضایی به عرض 4متر. سنگفرش هایی منظم و نو.شروعه زیر گذری روباز.حرکت.رسیدن به میانه بازار.شروعه زیر گذر سرپوشیده.تماما فضای پیاده. محل های نشت .درخچه هایی در گلدان.مشاهده پارکینگ.پارک موتور در فضا. تلفیق عملکردها.دکان هایی نونوار. یک تغییر با اغراق کوچک کافیست که تنفس را از منه خریدار بگیرد. ناپایداری فضا را آرام آرام در گوشم تکرار می کند. چند روز پیش حرکت از بازار مسجد جامع اصفهان تمام اون ذهنیت خوبی رو که از طراحان بافتای تاریخی داشتم از بین برد. دنباله یه مطلبی میگشتم از صاحب نظرای این وادی... بخشایی از مقاله ای با عنوانdream and visions ترجمه "محمد رحیم اخوت"شاید درمانی باشه به درد معماری امروزمون: ضمن تاکید به ابداع و نوآوری به دو موضوع یا دو اقتضا،باید توجه داشت و به آن اندیشید: اول:بستر فرهنگی که باعث نشود کارهای دیگران را کورکورانه تقلید کنیم و بعد مجبور شویم مثلا جلوی تراس ها را با حصیر و تجیر و ورق پلاستیک و غیره بپوشانیم ،یا پشت شیشه های قدی درهای مهندسی را چند لایه پرده بیاویزیم. دوم:پیامد های روانی ،که نیاز به خلوت و انزوا و نظم و تنوع و غیره بی پاسخ نماند. واژه نااندامواری در هم ریختن نظام و قاعده مرسوم و از پیشی بدون توجه و بهره بردن از آنها. معماری این توانایی و امکان را داشته که نشان بدهدفرهنگ و دانش از قالب هایی مهر و موم شده اند.و بیشتر با قواعد و اصول ظروفه مرتبطه پایبندند.یعنی همچون آب نشت می کند. هیچگاه نباید فراموش کنیم که حسیات،معانی،عواطف،اندیشه ها،غرایز ،و ابعاد شناخته و ناشناخته دیگری زیر عنوان"متافیزیک معماری"همواره مورد توجه اند. یک معمار هنرمند،به جز دانش فنی و تخصصی می بایست با معارف بشری هم آشنایی داشته باشد... باخوندن مطلب میلان کوندرا و بعدم گذشتن از بازاری که چند پسایی به عنوان یکی از روزنه های تنفس شهری بش سری می زدم به این فکر افتادم که واقعا چی قراره به منه انسان معاصر تزریق بشه؟!!! |
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
بار خود را بستم .... رفتم از شهر خیالات سبک بیرون....
شهر پیدا بود...... رویش هندسی سیمان ،آهن، سنگ.......
من به آغاز زمین نزدیکم..... شهر رامی دیدم ..مردمان را..... مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند...... دور خواهم شد، دور... چیزهایی هم هست ،لحظه هایی پر اوج.... مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط.....
چیزهایی دیدم"حمله واژه به فک شاعر... فتح یک قرن به دست یک شعر.......
همچنان خواهم راند.....
کودکان احساس ،جای بازی اینجاست...... |
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
آدولف هیتلر دیکتاتور آلمان به دفتری جدید نیاز داشت ،برای ساختن آن معمارش را احضار کرد .و به او گفت اتاقی به عرض ۳۰فوت و طول ۷۰فوت برای او بسازد.هیتلر از معمارش خواست تا ورودی ملاقات کنندگان را در عرض اتاق و محل میز او را درست روبروی آن در عرض دیگر قرار دهد تا هر ملاقات کننده مجبور باشد برای رسیدن به میز او ۷۰ فوت را از در ورودی طی کند .او دستور اکید داد که محیط اتاق ساده و عاری از هر گونه حایل و مانع و شی قابل توجه باشد .هیتلر می خواست تا ملاقات کننده را در طی مسیر ۷۰فوت از در ورودی تا پای میزش بسنجد.او در طرز راه رفتن ،زبان تن ،به شخصیت کلی و نگرش بازدید کننده از شخص او و مقصود ملاقات کننده را از ملاقات پیش از آغاز هر گونه کلامی پی میبرد.۰(مجله تخصصی نما) طی کردن مسیر ۷۰ فوت در برابر او ملاقات کننده را منفعل می کرد و اجازه عرض اندام به او نمی داد.پس میشه گفت معماری همیشه ام تماشایی نیس،درس همونطور که موسیقی همیشه مارو به رقص نمی کشونه،گاهی با یه موسیقی خاص حتی میشه طرز فکر سیاسی یه شخصو تغییر داد.همونطور که با یه معماری فکر شده میتونی تعیین کننده رفتار یه شخص باشی! چرچیل وینستون میگه:"ما ساختمان هایمان را می سازیم اما از آن پس آنها ما را می سازند" یا وقی گفته میشه انسان قادر به تغییر رفتار خود در مقابل تغییر فضای معماریست... منظور همینه که آقا معماری یعنی فکر ..فلسفه ...حکمت.. جا داره اینجا یه جمله از جان لنگ بگم :"معماری میتونه بازدارنده یا تسهیل کننده رفتار آدمی باشد" و اینجا فقط هنر عجین شده با خلاقیته که میتونه این رسالت بزرگو به دوش بکشه.اون جمله معروف هست"تنها هنری که میتوان در آن قدم زد و حرکت کرد"پس اینجاس که به فکر میوفتی که توی معمار مسئولی در مقابل رفتار آدما.وقتی میبینی هنجارای یه جامعه از هم میپاشن به این فکر کن که نقش تو کجای این هرج و مرج میتونه باشه!اینجاس که باید مفهوم تعهد اجتماعی رو یاد آور شدپس معماری فراتر از خلق اثریه که فقط جذب چشم بشه ،باید لمس بشه ،درک بشه احساس بشه...... یادم باشد که معمار آفریده شدم اگر حتی چشمانم از قضا کور هم باشد..... به شهر که نگاه میکنی یاده این ضرب المثل میوفتی که "کلاغه اومد مثه کبک راه بره راه رفتن خودشم یادش رفت".همه کشورای دنیا درسی به اسم اخلاق مهندسی دارن که طی اون در زمینه اخلاق فرهنگ و نحوه طراحی و تعهد معمارنه به دانشجوا اطلاعاتی داده میشه..(هفته نامه همشهری جوان)اونوقت اینجا دریغ از نیم واحد درس اخلاق ویژه خانوم و آقایون مهندسمون .اما میگن سوگند نامه مهندسی تدوین شده که امضا کنیم.حالا نمی دونم همه جا این سوگندا خورده میشه یا مثه دانشگاه ما خبری از چیزی نیس..
|
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
تبریک به همه ی معمارای ریز و درشت..............
"البته به ما ریزه ها بیشتر به خاطر اون ذوق بیشتر"حالا کاری نداریم به حرفای اون سری از دشمنامون که میگن اصلا یه همچین روزی وجود نداره و ......به هر حال ،روز شیخ بهایی و روز اصفهان به همه ی ما معمارای ایران باشه یه تلنگر ی که بشیم از خواب غفلت بیدار.....
من میگویم کار یک معمار دارای دو روی است، او هم هنرمند است هم دانشمند اجتماعی ،یا شاید مهندس اجتماعی یا بهتر بگویم مخلوطی از هر دو.
من فکر میکنم همین موجب تمایز معماری از سایر شکل های بیان هنری باشد.این نه تنها پر هیجان بلکه اساس حرفه ماست. ساختمان برای مردم است ،مردم باید در آن احساس شادمانی کنند. من احساس شادمانی رابه مفید بودن ساختمان ترجیح می دهم. (شاید این یکی از قشنگترین جمله هایی باشه که معماری رو از نگاه" آی ام پی" شرح میده) |
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
دومین غار زنده در جهان ، مرده در ایران میگن معماری از زمانی شالودش ریخته شده، که بشر غار نشین دخمه های تاریک رو رها کرده و به دشتا رو آورده"اما فضای داخلی یه غارمگه چیزی غیر از معماریه؟! "هنری که به دست طبیعت طرح ریزی شده" سال 1368 که سازمان آب استان مرکزی دنبال آب می گشته، از انفجار یه قسمتی از کوه دهانه غار باز میشه و ...... 8کیلومتری دلیجان که برسی،یعنی بین جاده نراق –دلیجان، میخوره به یه جاده فرعی و انتهای مسیر میرسی به ورودی غار"ماشینو که پارک کنی صد متر پیاده روی داره تا ورودیش ، اما کاش تا دم در ورودی ماشین رو بود" که اون منظره اطراف غار زیاد به چشم نمیومد .
کتیبه تاریخچه غار درست پشت سردر ورودیه.یعنی اگه دوتا بچه شیطون همراهتون نداشته باشین که مدام دنبالشون بیوفتین، کتیبه رو عمرا پیدا کنین، روش نوشته:"این غار شگفت انگیز و اعجاب آور با بیش از هفتاد میلیون (؟!!؟)سال قدمت جزو عجایب خلقت الهی می باشد که در سال 1368 ه.ش.کشف شده ودر سال 1380عملیات اجرایی کف سازی و نور پردازی آن توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان مرکزی به طول 1.2کیلومتر ودر سال 1383تجهیز و به بهره برداری رسید.این غار همچنین دارای دریاچه ای زیباست که امکان قایقرانی در آن وجود دارد. راهنما مدام گوشزد می کرد که به دیواره ها دست نزنین"چون تمام بلورا زنده ان و رشد میکنن که با برخورد دستتون چربی دست جذبشون میشه ومیمیرن، به عبارتی رشدشون متوقف میشه.
اونقد جذب زیبایی غار میشی که تموم درگیری های ذهنی دنیای بیرون غار یادت میره. همه چیز برات جدید و عجیبه ،شاید عمده دلیل زیباییش بکر بودنش باشه"اما وقتی راهنما گفت این غار به لحاظ زنده بودن دومین غار جهانه "دلم خیلی سوخت، که چرا تو ایران حتی اسمشم خییییییییییلیامون نشنیدیم؟!!!
غار رو از نظر جنس سنگا سه قسمت کردن:تالار شاخه نبات ، تالار کنفرانس وآهکای سر گرد.
غار از یه کیلومتر به بعدشه. بخاطر اینکه هنوز کف سازی و نورپردازی و ...کامل نیست اجازه بازدید نمی دن. کاش از این بعدشو نورپردازی نمیکردن ....اینقدر نورا متضادوناهماهنگه که واقعا بعضی جاها زیبایی غار رو حیف میکنه.
اینم یه نمونه از اون نورپردازیه( ..................)
حتتتما جایی باشه که تو مسیر یه سری به غار نخجیر بزنین.
راستی با خودتون دوربین عکاسی یا فیلم برداری اصصلا نبرین"که اجازه نمیدن ببرین داخل چون میگن اشعه هاش بلورای داخل غار رو سیاه میکنه "البته یه چندتایی ازعکسای بالا رو یکی از همسفری های بی فرهنگمون به سختی و قاچاقی گرفته.
|
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
به زیبایی دانه های برف بیندیش........ که چگونه آرام و بی صدا بر زمین فرود می آیند ! عمق خلاقیت را در دستان توانمند و خلاق خداوند دریاب............... دست خود را باز کن! این زیبایی را لمس کن! آنجا که این برخورد اتفاق می افتد بیندیش.......... احساس کن لحظه ای که محو می شود و تو تنها آن را حس می کنی.... چه خوب می شد اگر تنها لحظه ای می اندیشیدیم، که ما هم خلق کنیم ...بیافرینیم .....اما آرام و بی هیاهو....همچون دانه های برف! هر روز با خود تکرار می کنم: ویران چو کردت این زمان سودی نمی دارد فغان، خواهی که معمورت کند : معمار شو.....معمار شو........... معمار!!!!!!!!!!!!! شاید بتوان اینگونه تعبیرش کرد :"کنار هم گذاشتن سه اتاق خواب و یک فضای نشیمن". نه ! در میان جماعتی از بزرگانشان شنیده ام که:"دست یافتن به تعبیری شاعرانه از فضاست". تعبیری شاااااااااااعرانه...........کاملا به جاست ....شعر! شاید این کلام مولانا در ذهنش مرور می شده : باد و خاک و آب و آتش بنده اند ........ با من و تو مرده، با حق زنده اند ........ تعبیری شاعرانه تر از این به چشم نمی آید . گاه می اندیشم عامل این ناملایمات زندگی روزانه در شهر .....محورهای پریشان ......چشم اندازهای سرگردان........ باز می اندیشم ،احساس تعلق خود را به کجای این شهر بیاویزم ؟! وبه خود می گویم: سپیده که سر زند در این بیشه زار خزان زده، شاید دوباره گلی بروید، شبیه آنچه که در بهار روییده ! ! !
تقدیم میکنم به همه ی معماران مردمی با احساس انسانی
درود.... تبریک به خودم واسه اینکه، از این به بعد چیزایی که به مخروط دیدم جالب وقابل ذکر میان، جایی واسه بیانشون پیدا کردم.تبریک به شمام.....بمونه واسه بعد، چون حالا خییییییلی زوده. |
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
هر دم از این باغ.......... -داشتم سلسله سخنرانی های مرداد ماه سال هشتاد دو"رو که درباره ی معماری معاصر ایران بود ، می خوندم"یه دوره نشست هایی که با حضور معمارایی بود که به قولی "برپادارنده ی آتش معماری معاصر ایرانن"اما در عجبم که..... -متن زیر رو بخونین: آقای مهندس"......."با طرح یک مثال بسیار عینی از خانه ی پدری خود در زنجان، معماری کنونی راحاصل تغییرات سریع در شیوه ی زندگی ایرانیان طی یک قرن گذشته دانستند که این خود حاصل آشنایی آنان با فناوری غرب و در جهت ایجاد رفاه هر چه بیشتر بوده است .وقتی مطبخ، آشپز خانه می شود و از آن سوی خانه به کنار اتاق نشیمن می آید و تا آفتابه یخ نزند ،آبریزگاه هم در کنار اتاق های خواب جایی برای خود باز می کند ...نوبت به حضور یخچال که رسید سرداب دیگر معنی ندارد و کولر که آمد حوضخانه و سمت "نسر"به تاریخ معماری می پیوندد....و همه ی این تغییرات گاهی در طول عمر یک نسل ایجاد شده است . -مهندس"....."مدرنیسم ناتمام را عامل این نابسامانی تو معماری معاصر ایران می دونست که تعبیریست سخت به جا. ادامه سخنرانی: می توان آن را مدرنیسم ناقص،دم بریده و مونگل نامید.اتومبیل آمده فرهنگ راندنش نیامده ،آب لوله کشی داریم ،فرهنگ مصرفش را نداریم ،آپارتمان داریم توی سالن آن می شود گل کوچیک بازیکرد. سقف های گنبدی و کاهگلی یمان صاف شده تا از ناودان های آن قیر مذاب جاری شود .شهرداری داریم ،ولی دیگر شهر نداریم .مهندسان مشاور داریم ،بدنه شهر را مدیریت احیا طراحی می کند.معماری داریم، نود درصد خانه هایمان را مهندسان ساختمان طراحی می کنند.مهندس برق داریم ،برق خانه هایمان را "سیم کش" می کشد....و این حدیث بی قراری همه ی ماست و طوماری به درازای تاریخ معاصر ما .کمی به برج سازی های تهران بنگریم هیچ ربطی به این اقلیم آب و هوایی و اثری از فرهنگ و هویت ایرانی ندارد ............. و............ -بعد از خوندن چننننننننننندین صفحه از سخنرانی های آقایون مهندس، به این فکر افتادم که کارای یکی از این اساتید رو ببینم قطعا می تونن جالب باشن.جالب از این نظر که بلاخره میشه نقطه های امیدی گوشه و کنار ایران تو کارای این آقایون مهندس دید دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفتم عکسارو نذارم که اسم اون آقایون مهندس لو نره!آخه"پس کو اون هویت و اقلیمو ،فرهنگ ایرونی و ...؟؟؟؟اینجا بود که فهمیدم،سخنرانی داریم ،اما...........تا چشم کار می کنه: سطوح وسیع شیشه ای تو نما،استفاده از بتن اکسپوز، نماهای تمام کامپوزیت، ندید گرفتن واقعیت گردن کلفتی تو آسمون ایران به نام خورشید،واقعیتی که تو ایران آسفالتو نرم میکنه و بچه رو خون دماغ و .......... بله! هر دم از این باغ...... مدرنیسم ناتمام و ....!!!!!!!!!!!! هر سال جلساتی بر پا میشه در باب بررسی مشکلات معماری معاصر ایران ،اما فقط در حد یه شعار و سخنرانی و پذیرایی ...میمونه تااااا سال بعد دوباره همونا تکرار بشه"البته بدم نیس"اگه راهگشا نیس، فرصتیه تا جامعه ی مهندسا که چشم دید همو ندارن از سر اجبار چند ساعتی همدیگه رو تحمل کنن!
|
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
اولین پست تصویری که می خوام بهتون هدیه کنم :
عکس توسط خانم فرجی گرفته شده
اینو با عکس پایینی خودم گرفتم
فردای عکس قبلی دوستمون خانم قاسمی گرفتن
اینم باز، خانم فرجی گرفتن
خانم قاسمی
تا کجا می برد این نقش به آسمان مرا؟ تا بدان جا که فرو می ماند، چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا......................
بله.... این عکسا آسمون پاییز ۸۹ آرتا ویل بود.همون اردبیل خودمون. آدم تو یه همچین شهری با یه همچین آسمونی معماری بخونه و معمار نشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
یه روز سر کلاس معماری معاصر، بحث تکراری اشباع دنیای معماری از معمارای بی سواد بود....... اما اون روز بیشتر از همیشه تهی بودنمون از اون چیزی که باید باشیم به رخمون کشیده شد"استاد چه عمیق حرف میزد..... از اینکه آموزش معماری از پایه غلطه، از اینکه روی هیچ کدوم از ما اصلا نباید اسم معمار گذاشته بشه.... -"مگه قدیما کسی جرات داش با معمار جماعت هم صحبت بشه ؟مگه کسی جرات میکرد جلوی یه معمار ادعای عالمی کنه؟". -"اصلا معماری نباید از دانشگاه شروع بشه ........یه معمار باید روانشناسی بخونه....علوم اجتماعی بخونه....اقتصاد، موسیقی، نقاشی و.......همه ی اینا رو که گذروند، تازه باید بهش خط کشیدن یاد بدن ....بگن این مثلثه زرده ، دایره آبیه و.... ". استاد اون روز معماری رو تو معنای وسیعش تا حد یه انجام وظیفه پایین آورد، تا جایی که در واقع معماری رو روانشناسا و جامعه شناسا انجام میدن و معمار تنها یه وسیله میتونه باشه واسه ی اجرای مقاصد اونا. خیلی جالبه" همون روز مطلبی از باوهاوس تو آرشیو نشریات دانشگا خوندم که چقدر مطابق بود با سنگینی وظیفه یه معمار که استاد ازش حرف میزد: آموزش باوهاوس هر دانشجو را دو معلم تعلیم می داد، یک هنرمند و یک صنعتگر. تمام دروس پس از دوره تئوریک در کارگاه تدریس میشدند.توازن میان آموزش نظری و آموزش عملی و تماس مستمر با واقعیت ها ی حرفه ای. برگزاری جشنواره ها و به نمایش در آمدن دست ساخته های دانش آموزان و ایجاد شادی روحی و حرارت صمیمانه در میان دانش آموختگان و اساتید ،مانند جشنواره فانوس، بادبادک ها و ...که در بالای تپه وایمار با حظور مردم انجام می شد. 1-دوره مقدماتی :آموزش 6ماهه مقدماتی در شکل شناسی، ترکیب و تجربیات علمی استفاده از مواد مختلف در کارگاه ها برای دانشجویان تازه وارد .آشنا شدن با مصالح و چند ترکیب ساده از فرم .نتیجه آموزش پس از آزمون پذیرش برای یک کارگاه پیشرفته. 2-آموزش در یک هنر دستی : یک دوره سه ساله در کارگاه های هفت گانه سنگ چوب ،فلز ،گل پخته (سرامیک)، شیشه ، رنگ ، پارچه ... دروس تئوریک :حسابداری،فلسفه، متره ،اقتصاد ،کمپوزسیون و ترکیب و....در آخر این سه سال پس از فراگیری علائم و استفاده از آن و آموزش پیشرفته در شکل شناسی . نتیجه آموزش دیپلم کارگری و مونتاژ کار در هنر دستی. 3-آموزش در معماری :شرکت عملی در ساختمان سازی و آموزش مستقل معماری گروه تحقیق باوهاوس. نتیجه آموزش امتحان دوره نظری و عملی و پس از قبولی اعطای دیپلم معماری. 4-آماده تحصیل در رشته معماری.
اصلا فکر مقایسه به ذهنتون حتی خطورم نکنه !چراکه اونجا هنرهای زیبای باوهاوسه ، حتی دانشگاه تهرانشم اینطور نیست، چه برسه به اینجا که هنرهای زیبای محققه!!!!!! آخرش ما نفهمیدیم این هنرهای زیبا که رو کارت دانشجویی هامون نوشته کجاس؟ شاید در دست احداثه !شایدم سرابی بیش نیست! |
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
این روزا،روزای تحویل پروژه و استرس بچه های معماری
حالا کارارو آماده کنن؟پولشو چه جوری جورکنن؟ به قول یکی از استادامون:"نرم افزار این روزا بیداد می کنه". اکثر تحویلای بچه های معماری رو که می بینی 95% کارا کامپیوتریه، اون 5% که دستی ارائه دادن کاش کامپیوتری میدادن که آبروشون به جاتر بود" واقعا "یعنی میشه معماری بخونیو، نتونی یه پروژه 6-7 شیتی رو خودت ارائه بدی؟ پس اون اتراق هنرخداو انگشتان من وشماو............ به قول میس وندروهه "اندیشه های یک معمار را دستانش هدایت می کند و دستانش، میزان درستی اندیشه هایش را " وقتی یه پرسپکتیو ساده رو نمی تونیم دستی بکشیم اما با مکس چنان رنگ و لعابی بش می دیم که طرف فک میکنه کار اجرا شدس، مگه دیگه حرفی می مونه! همین میشه که رو در و دیوار شهر چیزایی رو میبینی که حس می کنی چقققققققققققدر معمارش ناشی بوده. یکی از مصاحبه های "تادائو آندو" از کتاب شعر فضا شو میخوندم دیدم اونم با من همدرده :
"نگاه انتقادی آندو به معماری مدرن" -احساس نگرانی من برای آینده به خاطر وجود کامپیوترها و ترس از اینکه خلاقیت را از معمار بگیرند و معاری به یک فرمول برای تمام نقاط زمین تبدیل شود. -رایانه ها چیز عجیب الخلقه ای هستند که هیچ احساس یا عاطفه ای ندارند. -افراد جوانی که با من کار می کنند حتی آنهایی که رایانه را مورد استفاده قرار می دهند، اول ازهمه باید بدانند که چگونه باید با دست طراحی کنند. این موضوع مرا به قدری ناراحت می کندکه مدام به این می اندیشم که: "به کجا خواهیم رفت ؟به کجا؟
|
|
+نویسنده
الهه آقاجانی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| و اما معماری..... |
.........
سرتان رامی اندازید پایین و هی خط میکشید از برای رسم زحمت میکشید گفتم ای جانان من خط کش مباش از برای رسم زحمت کش مباش کفت تا جانی در تنم باشد من خط کشم" از برای رسم من زحمت کشم گفتمش زین پس همی خط میکشی از برای رسم تو زحمت کشی؟ گفت من نیم جز خط کشی از برای رسم جز زحمت کشی سخنی از سهراب...... در این کوچههایی که تاریک هستند من از حاصل ضرب تردید و کبریت میترسم. من از سطح سیمانی قرن میترسم. بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است. بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم. بیا زودتر چیزها را ببینیم. سخن پیشکسوتان عرصه.. مهندس معمار کسی ست که همه چیز را در موردهیچ چیز میداند... هنرمندان واسطه هایی توانا در پی به چنگ آوردن و ابراز و بیان نیروهای زندگی هستند،و معماری اوج هنرهاست.(هانری برگسون) معماری وقتی شروع می شود که دو آجر به دقت بر روی هم قرار داده شود(میس وندروهه) آنچه معمار انجام می دهد پیش از آنکه تبدیل به یک بنا شود باید پاسخی باشد به نهاد انسان.(لویی کان) نقش معماری کمک به دست یافتن تعبیری شاعرانه از فضاست(ریچارد راجرز) ساختن فرم سنگ محکمی ست برای هر معماری و از روی این فرم پردازی می توان قضاوت کرد که آیا این یک هنرمند است یا نه؟!(بوزیه) انسان با غم غربت به جهان پرتاب شد و همواره به دنبال خانه ایست که آن را مامن خویش قرار دهد.(مارتین هایدگر) |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1391 مرداد 1391 اردیبهشت 1391 اسفند 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 |
| نویسندگان |
|
الهه آقاجانی ملیحه آقاجانی |
| پیوندها |
|
معماری گفت نگاه به محیط با دید مجازی |
|
RSS
|